سلام دوستان خوش آمدیدلطفا صفحه های بعدراهم بخوانید






تاحالا آرزو کرده اید؟
هیچ تا حالاآرزو کرده اید برگردید به صفاوسادگی دوران مادر
بزرگها وپدر بزرگها؟با همان صافی وسادگی قدیمی،بدونه
هیچ گونه فریب،بی هیچ ریا وظاهر سازی.
هیچ آرزوکرده اید کاش برمی گشتیم به رزگاری که دیوارها
کوتاه بود و درهای خانه ها این همه قفل وبست نداشت و
پنجره ها این همه نرده وحفاظ پوشانده نشده بود؟
به زمانی که سخن گفتن روزمرّره،نیاز به سوگند خوردن
نبود،چون جز راست چیزی بر زبان نمی آمد.
به دورانی که همه ی محل برای کودک بیمارتو غصه
می خوردند ودعایش می کردند و اگرزندگیت خوب نمی چرخید
همسایه ها هم احساس می کردند،نان خوش از گلویشان
پایین نمی رود.
راستی چرا آن صفا و صمیمیّت از کوچه ها وخیابان های ما
پر کشید و رفت؟چرا از چشم هایمان یأس و نا امیدی می بارد
و از زبان هایمان کینه و دشمنی فرو می ریزد؟چرا این همه از
درد و رنج هم بی خبریم؟چرا به یکد یگر به دیده ی شک و
تردید می نگریم؟
می توان مثل همیشه دیگران را مُقصّر دانست و با وجدان
آسوده،از پاسخ گریخت....
برچسب:
نویسنده: AMIN