سلام دوستان خوش آمدیدلطفا صفحه های بعدراهم بخوانید
سفر کردم شبی در خاطراتم
من از آنچه گذشته مات ماتم 
در آن روز ها که بابا یار ما بود
همو همدم همو غمخوار ما بود
در آن روز ها که با هم شاد بودیم
زبند هر چه غم آزاد بودیم
در آن روزی که روز تار ما بود
که روز رفتن غمخوار ما بود
درآنروزی که بعد از او غم آمد
که غمها بیش وشادیهاکم آمد
اگر از آسمان شادی ببارد
دلی که غم گرفت شادی ندارد
دلی دارم ولی دانم که دل نیست
دل پزمرده غیر از آب و گل نیست
خداوندا همی نالم به درگاه
کشم ازسینه من درهرسحرآه
خداوندا برافکن کاخ ظالم
بگردان هرچه باباست شادوسالم
برچسب:
نویسنده: AMIN