سلام دوستان خوش آمدیدلطفا صفحه های بعدراهم بخوانید
خیلی داغونم ی مدتی ب تنهایی احتیاج دارم.
هربار ب شیوه ای دلم را میشکست ...
اما این بار ب گونه ای دیگر ...
با دستان خودم دلم را شکست.
خواستم این بار پیش دستی کنم و ...
دلش را بشکنم ...
اما خودم خورد شدم و ازهم پاشیدم.
اما اینبار ارامم کرد
و تکه ها ی از هم پاشیده شده ام را جم کرد
...
بهم چسباند...
مثل اون موقع ها
ک در هوای بودنش پخش میشدم
ب هرگوشه تا تماما احساسش کنم
مرا باز ب آن روز ها بردی
چ عاشقانه بود
وقتی در اغوشت گریه میکردم
و ارام میشدم.
دیگر نمی توانم
از شرم ب چشمانت خیره شوم
و خود را پیدا کنم...
چ بد سیلی روزگار ب گوشم زد...
هنوز هم دردش برایم تازگی دارد.
ببخشم و چیزی بگو تا بغضی ک در گلویم هست
بترکت...
گمانم همین بغض خفه ام کند و تسلیم مرگ شوم.![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: AMIN